پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۳

رفتی و چراغ ستم افروخته کردی

دیدی که چه با روز من سوخته کردی

کشتی به جفا شهری و از درد رهاندی

درد همه در جان من اندوخته کردی

از خون اسیران نشود سیر سگ تو

اکنون که به خون منش آموخته کردی

تا باز کجا میروی امشب به شبیخون

کز آتش می شمع رخ افروخته کردی

اهلی چه گشودی به رخِ ماه‌وشان باز

چشمی که به صد خون جگر دوخته کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۵دولت اگر مدد کند گلبن باغ من شوی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۶از جهان این بس که نانی خشک و آبی خوش کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۷دشنام تلخ کز لب چون شکرم دهی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۸تو گر بخاک شهیدان گذار باز آری
  5. شمارهٔ ۱۳۷۹ایکه در آیینه بینی روی و ناز افزون کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۰سوختم چند چو برق آیی و چون باد روی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۱سوخت دل از ناله ام چند خروشد کسی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۲پیش سگت چو اشک من لافد ز مردم زادگی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.