پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۰

نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی

لب خشک و دیده تر دل گرم و آه سردی

تو که آفتاب حسنی چه غمت ز خاکساران

که بدامن تو هرگز ننشسته است گردی

غم جان خسته ما نخورد طبیب جانها

مگر این طبیب مارا بدهد خدای دردی

دل خسته زخم هجران به هلاک کرد درمان

اگر این دوا نبودی دل ریش ما چه کردی

سر آنحریف گردم که بخون خویش رقصد

نه چو گرد باشد بره تو هرزه گردی

که رسد بخضر و عیسی برسان بما خدایا

نفس حیات بخشی قدم جهان نوردی

تو بسعی خویش اهلی نشوی قبول دلها

مگر آنکه بر تو افتد نظر قبول مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۲ایگل که غم عاشق مدهوش نداری
  2. شمارهٔ ۱۳۷۳رفتی و چراغ ستم افروخته کردی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۴گر درد من سر از دل فرهاد بر زدی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۵دولت اگر مدد کند گلبن باغ من شوی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۶از جهان این بس که نانی خشک و آبی خوش کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۷دشنام تلخ کز لب چون شکرم دهی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۸تو گر بخاک شهیدان گذار باز آری
  8. شمارهٔ ۱۳۷۹ایکه در آیینه بینی روی و ناز افزون کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.