پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۳۱

خدایگان جهان شهریار روی زمین

تویی که قدر تو بر چرخ پایگه دارد

شده ست چشم ممالک به طلعتت روشن

از آنک طلعت تو نور مهر و مه دارد

تو بر سرآمده ای از همه ملوک جهان

جهان چه غم خورد اکنون که چون توشه دارد؟

مخالفت کله ملک جست و بی خبرست

که سر ندارد اگر چه سر کله دارد

چه خاصیت بود این کافتاب خنجر تو

همیشه روز بداندیش را سیه دارد

تو در ممالک اَرّان نشسته موجب چیست

که چرخ عیش حسودت به وی تبه دارد

در انتظار تو ملک عراق مدتهاست

که گوش سوی در و چشم سوی ره دارد

جهان به نام تو بگشاده اند و تو فارغ

چنین بود چو ز دولت کسی سپه دارد

زمانه با همه حشمت فتاده در پایت

چو تایبی که به خروارها گنه دارد

نگاه دار به شمشیر دین یزدان را

که ایزدت زهمه فتنه ها نگه دارد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۳سر اکابر آفاق شمس دولت و دین
  2. شمارهٔ ۳۴پناه ملت اسلام مجد دولت و دین
  3. شمارهٔ ۳۵جلال ملت و دین،تو گمان مبر که دگر
  4. شمارهٔ ۳۶خداوندا من آن جراح عمرم
  5. شمارهٔ ۳۷خورشید صدور عصر،صدرالدین
  6. شمارهٔ ۳۸خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دین
  7. شمارهٔ ۳۹صدر صدور مشرق و مغرب نظام دین
  8. شمارهٔ ۴۰ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقاد
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.