پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۳۸

خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دین

که عقل محض سلیمان ثانیت خواند

تویی که پنجه زور آزمای کین توزت

به قهر جرم زمین را ز جا بجنباند

سنان رمح تو بالا نشین شده چه عجب

که خویش را به صف صدر خصم بنشاند

جهان پناها داعی دولت تو ظهیر

که در حمایت این آستانه می ماند

دو سال شد که درین ورطه اوفتان خیزان

به خیره بارگی روزگار می راند

نبود بر سر رفتن ز جایگه چون قطب

ور آسیابش بر سر فلک بگرداند

بلی زمانه ناساز و دهر پر شر و شور

ز بس که حال دلم خیره می بشوراند

به جان رسیدم و اینم بتر که نیست کسی

که یک دمم ز بد روزگار برهاند

بر آن نهاد دلم کام خویشتن کاکنون

عنان عزم همی از تو در تو پیچاند

کند ملازمت خدمت هنر جویت

مگر که هم ز هنر داد خویشتن بستاند

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۰ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقاد
  2. شمارهٔ ۴۱گر امین را به ولی عهد ملک
  3. شمارهٔ ۴۲ای گشته جهان جان ز مدحت
  4. شمارهٔ ۴۳ای فلک قدری که هر شب رای رو شنت
  5. شمارهٔ ۴۴ای قضا صولتی که در عالم
  6. شمارهٔ ۴۵پناه ملت و راعی خلق نصرة دین
  7. شمارهٔ ۴۶عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهان
  8. شمارهٔ ۴۷مرا جان و دل نزد آن سرکش است
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.