پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۴۲

ای گشته جهان جان ز مدحت

همچون لب دلبران پر از قند

چون ابر و گل ست ظلم و انصاف

در عهد تو این گری و آن خند

یک روز به شب نشد که گردون

از هیبت تو سپر نیفکند

من بنده که خاطرم نهالی ست

در باغ ثنای تو برومند

بی برگی اگر چه گفتنی نیست

یکبارگیم ز بیخ بر کند

فریاد مرا ز روزگار ست

تا چند ز روز گار تا چند

ای مادر روزگار هرگز

تازاده به از تو هیچ فرزند

تو وارث ملک روزگاری

در عهده توست قطع و پیوند

از دست حوادثم برون کن

بدنامی روزگار مپسند

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۴ای قضا صولتی که در عالم
  2. شمارهٔ ۴۵پناه ملت و راعی خلق نصرة دین
  3. شمارهٔ ۴۶عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهان
  4. شمارهٔ ۴۷مرا جان و دل نزد آن سرکش است
  5. شمارهٔ ۴۸ایا نموده به صد علم در جهان معجز
  6. شمارهٔ ۴۹به خواب دوش چنان دیدمی که صدر جهان
  7. شمارهٔ ۵۰مربی فضلای زمانه شمس الدین
  8. شمارهٔ ۵۱ای به شش ضرب از جهان در نرد جباری فِره
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.