پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۳۵

جلال ملت و دین،تو گمان مبر که دگر

به کبریای جلال تو هیچ کس باشد

به هر چه حکم تو سابق شود چو در نگری

قضا هنوز به فرسنگها ز پس باشد

شبی نباشد کاندر دل و دِماغ عدو

خیال تیغ نه همخوابه هوس باشد

هرانکسی که زند بر خلاف تو نفسی

نخست مرگ گلوگیر در نفس باشد

همای همت تو هر کجا که سایه فکند

به فرّ و مرتبه عنقا کم از مگس باشد

نسیم عدل تو در هر زمین که نافه گشاد

دژم بنفشه و فریاد کن جرس باشد

فنا کله ز سر روزگار بر باید

اگر نه حزم تو شبها درو عسس باشد

به بزم شاه جهان کشف حال بنده بکن

به پایمردی دانم که دسترس باشد

که گرچه عیش من از حد برون پریشان است

و لیک یک نظر رحمت تو بس باشد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۷خورشید صدور عصر،صدرالدین
  2. شمارهٔ ۳۸خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دین
  3. شمارهٔ ۳۹صدر صدور مشرق و مغرب نظام دین
  4. شمارهٔ ۴۰ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقاد
  5. شمارهٔ ۴۱گر امین را به ولی عهد ملک
  6. شمارهٔ ۴۲ای گشته جهان جان ز مدحت
  7. شمارهٔ ۴۳ای فلک قدری که هر شب رای رو شنت
  8. شمارهٔ ۴۴ای قضا صولتی که در عالم
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.