پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۳۶

خداوندا من آن جراح عمرم

که دایم هفت عضوم ریش باشد

ز من رادی و دینداری نیاید

چو گیتی زُفت کافر کیش باشد

توانگر تر کسی کو را بجویی

درین عهد از وفا دردیش باشد

در شادی درین دوران که ماییم

دل مرد محال اندیش باشد

نسیبیگر زمن پیش است و بیش است

سلیم است این بهل تا پیش باشد

چو مهر از پس برآید آدمی را

حقیقت دان که سایه بیش باشد

مرا زان شعر آبادان چه طیره

که پانصد رخنه در معنیش باشد

به تیری دوزم او راکش ز رفعت

کمر شمشیر جوزاکیش باشد

ز زنبوری نیم کمتر که بروی

دم و دم جای نوش ونیش باشد

قمر با گل سخاوتها کند لیک

بسا ظلما کزو برخیش باشد

چو جای من نمی دانند قومی

که ایشان را سمن چون غیش باشد

اگر دستوریی یابم به هنگام

چنان دانم که جای خویش باشد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۸خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دین
  2. شمارهٔ ۳۹صدر صدور مشرق و مغرب نظام دین
  3. شمارهٔ ۴۰ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقاد
  4. شمارهٔ ۴۱گر امین را به ولی عهد ملک
  5. شمارهٔ ۴۲ای گشته جهان جان ز مدحت
  6. شمارهٔ ۴۳ای فلک قدری که هر شب رای رو شنت
  7. شمارهٔ ۴۴ای قضا صولتی که در عالم
  8. شمارهٔ ۴۵پناه ملت و راعی خلق نصرة دین
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.