پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

من گرفتم که به عشاق وفا نتوان کرد

آخر ای پادشه حسن جفا نتوان کرد

سفر کعبه کنی کاش که آنجا گویم

روز عید است و حرم ترک فدا نتوان کرد

چون شوی بی خبر از باده مگو جمشیدم

خویشتن را بیکی جام گدا نتوان کرد

این جوان سازد و آن پیر کند نسبت می

ظاهر آن است که با آب بقا نتوان کرد

گر غباری ز کف پای تو آرد سر چیست

که نثار قدم پیک صبا نتوان کرد

زاهد از توبه پیمانه مرا عذر بنه

کاین گناهی است که در مذهب ما نتوان کرد

منعم از خرقه و سجاده مکن باده بیار

آن چه شیداست که در زیر عبا نتوان کرد

با تعلق نتوان مرحله عشق برید

دست و پا بسته در این بحر شنا نتوان کرد

تو نه ای مرد سپاه مژه یغما بگریز

پنجه در پنجه ترکان ختا نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸بهل که روی تو از عنبرین نقاب برآید
  2. شمارهٔ ۷۹در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد
  3. شمارهٔ ۸۰تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذرد
  4. شمارهٔ ۸۱شراب از خم به جام آمد خوش آمد
  5. شمارهٔ ۸۲لبت از می چو لعل رنگ آید
  6. شمارهٔ ۸۳آنچه با من سوز عشق وی کند
  7. شمارهٔ ۸۴تا کنم چاک به کوی تو گریبانی چند
  8. شمارهٔ ۸۵سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آید
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.