پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

گفتم آن چشم و مژه گفت نه بیمارانند

آن دو وین خِیْلِ سِیَه‌ْجامه پرستارانند

بر کلاه حرم ایمن نِیَم ای کعبهٔ حُسن

زین دو هندو که بر اطرافِ تو طرّارانند

شب قدر است و در میکدهٔ رحمت باز

خنک آن قوم که در مسجد میخوارانند

دزد اگر خرقه صوفی ببرد مغبون است

صرفه با اوست که آسوده سبکبارانند

گر به کوثر نبرم مستی می حشر کناد

ایزدم در صف آن قوم که هشیارانند

خون خلقی به تَکَلُّف بخوری ای لبِ یار

گر تو ضَحّاکی و زلفینِ سِیَهْ مارانند

گردن طوعِ من و طوقِ خمِ زلفِ بتان

سگِ این سلسله‌ام گرچه ستمکارانند

هیچ کس را خبر از عالم آزادی نیست

مگر آنان که به دام تو گرفتارانند

مردم مدرسه را نیک شناسم یغما

کافرستم اگر این طایفه دیندارانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶من گرفتم که به عشاق وفا نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۷۷ز هجرانت چنانم جان بسوزد
  3. شمارهٔ ۷۸بهل که روی تو از عنبرین نقاب برآید
  4. شمارهٔ ۷۹در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد
  5. شمارهٔ ۸۰تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذرد
  6. شمارهٔ ۸۱شراب از خم به جام آمد خوش آمد
  7. شمارهٔ ۸۲لبت از می چو لعل رنگ آید
  8. شمارهٔ ۸۳آنچه با من سوز عشق وی کند
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.