پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

گرچه دانم ره عشق تو به سر می‌نرود

می‌روم زان که دلم راه دگر می‌نرود

دلم از صبح شب هجر چنان شد نومید

کِش به غفلت به زبان نام سحر می‌نرود

گفته‌ام از لب شیرین تو روزی سخنی

همچنان از دهنم طعم شکر می‌نرود

دجله در عهد سرشکم ورق نام بشُست

بحر چون موج زند نام شمر می‌نرود

گاه‌گاهی خودی ای ناله به گوشش برسان

گرچه هرگز به تو امّید اثر می‌نرود

دیده پُرآبم از آن است که یک چشم زدن

آفتاب رخش از پیش نظر می‌نرود

چشم میگون ترا فتنه نخسبد هرگز

مستی از خانه خمار به در می‌نرود

چه فسون کرد زلیخا که مه کنعانی

در ضمیرش به غلط یاد پدر می‌نرود

یاری از سویِ کَسان خواهم و گوید یعقوب،

این گمانی است که در حق پسر می‌نرود

زاهد ار پایه یغمات نه از جای مرو

به مقامی که مسیحا شده خر می‌نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳به سوی کعبه ز میخانه رهی باید کرد
  2. شمارهٔ ۷۴گفتم آن چشم و مژه گفت نه بیمارانند
  3. شمارهٔ ۷۵هدف تیر نظر چون دل اغیار کند
  4. شمارهٔ ۷۶من گرفتم که به عشاق وفا نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۷۷ز هجرانت چنانم جان بسوزد
  6. شمارهٔ ۷۸بهل که روی تو از عنبرین نقاب برآید
  7. شمارهٔ ۷۹در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد
  8. شمارهٔ ۸۰تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذرد
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.