پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

دل از خیال زنخدانت اوفتاد به راهی

که اولین قدمم باید اوفتاد به چاهی

چو آورد ببر لب، کمند زلف معقرب

فسون گری است تو گوئی گرفته مار سیاهی

نیاز ما اگر این است و بی نیازی خوبان

چه لابه ای و چه عجزی چه ناله ای و چه آهی

به خاک کوی توام از سحاب دیده چه حاصل

که غیر خار ملامت نپرورید گیاهی

ز خنده های تو ای باده بزم شد چو بهشتم

ثواب گریه زاهد فدای چون تو گناهی

ز بار ضعف فرو مانده ام ز قافله افغان

اگر سرشک نگیرد به محملش سر راهی

به شرع غمزه مکن داوری که قاضی ترکش

به یک محاکمه صد خون کند بدون گواهی

کسی ز حال دلم آگه است و آن صف مژگان

که صید مضطر بی دیده در میان سپاهی

هزار سال نروید به صد لطیفه نیارد

زمین به قد تو سروی فلک به روی تو ماهی

به حکم تجربه از فتنه سپهر ندیدم

جز آستان خرابات ملجای و پناهی

حکایت از دل یغما و از چه زنخی کن

حدیث غیر فروهل چه یوسفی و چه چاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی
  2. شمارهٔ ۱۴۲زاهدم می دهد از سلسله زلف تو پندی
  3. شمارهٔ ۱۴۳ساقی جگرم سوخت بده جام شرابی
  4. شمارهٔ ۱۴۴صدنامه نوشتیم وز صدر تو خطابی
  5. شمارهٔ ۱۴۵دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
  6. شمارهٔ ۱۴۶محمل از شهر به در می برد امروز کسی
  7. شمارهٔ ۱۴۷دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینی
  8. شمارهٔ ۱۴۸دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.