پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی

پای نه پیش و بزن دست به کار ای ساقی

پی خونم سپه انگیخته گردون به فراز

کردم از ساغر و پیمانه حصار ای ساقی

بزم شد وادی ایمن و گرت آتش طور

باید از باده بر افروز عذار ای ساقی

ماه کنعان می و زندان خم، من چون یعقوب

قاصد مصر تو بوئی به من آر ای ساقی

باده بذر است و تو دهقان و قدح نوشان خاک

تخم جز بر به دل خاک مکار ای ساقی

غم غبار است و دل آئینه و صیقل صهبا

خیز و بزدایم ازآئینه غبار ای ساقی

می خدنگ است و صراحی است کمان بستان دشت

تو شکارافکن و یغماست شکار ای ساقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینی
  2. شمارهٔ ۱۴۸دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
  3. شمارهٔ ۱۴۹شد فاش در آفاقم آوازه شیدائی
  4. شمارهٔ ۱۵۰مرنج زاهد اگر نیست گفتمت دینی
  5. شمارهٔ ۱۵۱آن مه ز مهر برداشت طرف نقاب نیمی
  6. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  7. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.