پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینی

سپند بر سر آتش نیافت تسکینی

بریدم از همه یاران و نیست ای غم عشق

گریزم از تو که از دوستان دیرینی

مرا که صبح به مهرت ز شام تیره تر است

از آن چه سود که تو آفتاب پیشینی

چه جای باده تلخ است بی لب تو مرا

به حلق می نرود هرگز آب شیرینی

کنون که گشت نگارین زغنچه پنجه شاخ

بگیر جام بلور از کف نگارینی

به ناز خفته چه داند که در گریبانم

چه خارهاست ز پیراهن گل آگینی

ستاده خال به دریوزه پیش نوش لبش

به پیش دکه حلوائیان چو مسکینی

دل از رسیدن منزل من آن زمان کندم

که بار پیل نهادم به مور مسکینی

فقیه زد ره یغما به قید سبحه شید

زهی عجب که مگس کرده صید شاهینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹شد فاش در آفاقم آوازه شیدائی
  2. شمارهٔ ۱۵۰مرنج زاهد اگر نیست گفتمت دینی
  3. شمارهٔ ۱۵۱آن مه ز مهر برداشت طرف نقاب نیمی
  4. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  5. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.