پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

محمل از شهر به در می برد امروز کسی

از جرس کم نه ای ای ناله بر آور نفسی

کاروان غمت از کشور دل دور افتاد

حق صحبت چه شد ای سینه بجنبان جرسی

گرددم چشم تو در چنبر زلف از پی دل

آن چنان کز پی رندی شب تاری عسسی

مردم دیده من مانده چنان محو لبش

که تو گوئی به عسل در شده پای مگسی

تا ز هر عضو توام کام برآید خواهم

از خدا چشم نظرباز و دل بلهوسی

به خیال می کوثر شکنی ساغر ما

برو ای شیخ مقدس که به مقصد نرسی

در گلستانم و دل پر زندم چون گذرد

سخن از سایه صیادی و کنج قفسی

بر ندارد نظر از پی مه محمل ما را

هست از قافله مدعیان باز پسی

تا تظلم کنی از جور نکویان یغما

ندهد گوش به فریاد تو فریادرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
  2. شمارهٔ ۱۴۹شد فاش در آفاقم آوازه شیدائی
  3. شمارهٔ ۱۵۰مرنج زاهد اگر نیست گفتمت دینی
  4. شمارهٔ ۱۵۱آن مه ز مهر برداشت طرف نقاب نیمی
  5. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  6. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.