پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

مرنج زاهد اگر نیست گفتمت دینی

بمال چشمی و بنگر هزار چندینی

چه جای باده تلخ است بی لب تو مرا

به کام می نرود هرگز آب شیرینی

نشاط بستر راحت به خواب خواهددید

سری که ساخت ز خاک در تو بالینی

به تیغ می زندم مرحبا که گفت که من

ز ذوق زخم ندارم مجال تحسینی

نبود تا خط و خال و رخت ندانستم

به روزگار شبی هست و ماه و پروینی

شهان به عرصه عشقند مات، اسب متاز

نه هر پیاده به بازیچه گشت فرزینی

من از رسیدن منزل دل آن زمان کندم

که بار پیل نهادم به مور مسکینی

رسید عمر به پایان و در غمش یغما

هنوز بر سر اندیشه نخستینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  2. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.