پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

شد فاش در آفاقم آوازه شیدائی

معروف جهان گشتم از دولت رسوائی

خیز ای دل دیوانه کز بهر تو می گردند

ویرانه به ویرانه طفلان تماشائی

وقت است که خون گردد بیم است که خون گریم

دل از ستم تنها من از غم تنهائی

تا چند به دورانت می خواهم و خون نوشم

آب طربت خون باد ای ساغر مینائی

فرمود طبیب امروز تجویز به گل قندم

فحش از چه نمی گوئی لب از چه نمی خائی

گفتی که شوم سرمست، گیرم بدو بوست دست

از بهر چه خواهی بست، عهدی که نمی پائی

یار من و یار تو آن غایب و این حاضر

یغما من و خاموشی، بلبل تو و گویائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱آن مه ز مهر برداشت طرف نقاب نیمی
  2. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  3. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.