پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی

به سر پیر مغان باده بیار ای ساقی

می مباح است به فردای قیامت گویند

شب غم نیست کم از روز شمار ای ساقی

ته پیمانه مستان به من افشان که سحاب

داد فیضی که به گل داد بخار ای ساقی

بنشین تا ز میان شور طرب بر خیزد

خیز تا غم بنشیند به کنار ای ساقی

می مهاراست و خرد بختی دیوانه بیار

بهر این بختی دیوانه مهار ای ساقی

واعظم بیم کند از سخط بار خدای

به سر رحمت او باده بیار ای ساقی

گردش دور فلک بین و بگردیدن جام

عمر در وجه تعلل مگذار ای ساقی

میکده دجله و می رحمت و تو ابرکرم

میکشان خاربن تشنه ببار ای ساقی

جان یغما همه از حسرت جامی است به لب

چشم در راهش از این بیش مدار ای ساقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰مرنج زاهد اگر نیست گفتمت دینی
  2. شمارهٔ ۱۵۱آن مه ز مهر برداشت طرف نقاب نیمی
  3. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  4. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.