پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

صدنامه نوشتیم وز صدر تو خطابی

صادر نشد ار خود همه دشنام و عتابی

یاد آیدم احوال دل و سینه ویران

هر گه شنوم ناله جغدی ز خرابی

ای آب خضر آنچه در اوصاف تو گویند

غافل مشو از حرمت خود درد شرابی

در اشک من و دیده من بین که بینی

بحری که در او موج برآید ز حبابی

در جلوه گه توسنش ار بخت بلندم

بر عرش برد بوسه توان زد به رکابی

آید مگرم روی تو در واقعه دارم

در عمر به یک چشم زدن حسرت خوابی

یک آیه قرآن که در او حرمت می کو

انکار مکن مفتی اگر زاهل کتابی

در طره پرتاب مپیچ ای دل شیدا

بیم است که روزی شود این موی طنابی

یغما اگرت آرزوی علم فقیه است

جهلی زخدا خواه و بخوان صرف و نصابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶محمل از شهر به در می برد امروز کسی
  2. شمارهٔ ۱۴۷دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینی
  3. شمارهٔ ۱۴۸دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
  4. شمارهٔ ۱۴۹شد فاش در آفاقم آوازه شیدائی
  5. شمارهٔ ۱۵۰مرنج زاهد اگر نیست گفتمت دینی
  6. شمارهٔ ۱۵۱آن مه ز مهر برداشت طرف نقاب نیمی
  7. شمارهٔ ۱۵۲حاصل من چیست ز فرزانگی
  8. شمارهٔ ۱۵۳صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.