پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

روم به جلد سگ پاسبان که گاه به گاهی

مگر به مغلطه یابم بر آستان تو راهی

به وحشتی است دل از خیل غمزه در خم زلفش

که بی دلی شبِ تاریک ، بر خورَد به سپاهی

رخ تو ماه شمردم ، دلِ تو سنگ ، چو دیدم،

مثال ذره به خورشید بود و کوه به کاهی

به گوشه گوشه چپ و راست ز ابرویت چه گریزم

که غیر سایه شمشیر فتنه نیست پناهی

نه سایه ای ز تو بر سر نه نوری از تو به روزن

مرا از آن چه که سروی مرا از این چه که ماهی

بهار تو است بتان را خزان خرمی ای خط

هزار سال نروئی ندانمت چه گیاهی

کشیده خنجر و جوید بهانه مدعی ای کاش

کند ثواب و مرا متهم کند به گناهی

به دل رقیبم از آن ره نمی دهد که مبادا

خدا نکرده ، از این رَه کنم به کویِ تو راهی

همینم از شب زلف تو حاصل است که دارم

به دست روز پریشان و روزگار سیاهی

نه شام را خبری از سحر اثر نه دعا را

شب فراق تو افتاده ام به روز سیاهی

ربود غارت خط تاج نخوت از سر حسنش

مگر رسد سر یغما از این نمد به کلاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستی
  2. شمارهٔ ۱۴۱بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی
  3. شمارهٔ ۱۴۲زاهدم می دهد از سلسله زلف تو پندی
  4. شمارهٔ ۱۴۳ساقی جگرم سوخت بده جام شرابی
  5. شمارهٔ ۱۴۴صدنامه نوشتیم وز صدر تو خطابی
  6. شمارهٔ ۱۴۵دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
  7. شمارهٔ ۱۴۶محمل از شهر به در می برد امروز کسی
  8. شمارهٔ ۱۴۷دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.