پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

باده صافی و بوی گل و باد سحری

گر ز خویشت خبری هست زهی بی‌خبری

بنگر آن قامت و رخسار که گوئی بسته است

بر سر سرو روان دسته گلبرگ طری

باده پیش آر مگر قوت غساله می

سازدم پاک ز آلایش ضعف بشری

روزگار غم شاهد صنمان پیرم کرد

کودکی کو که کنم من پدری او پسری

بر طریقی که خورم من غم زیبا پسران

پیر کنعان نکند در حق یوسف پدری

در دل سخت چو سنگش عجبی نیست که نیست

ناله زار اسیران بلا را اثری

که کند گونه ابکار سخن را یغما

خوشتر از ماشطه کلک تو پیرایه‌گری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹دل از خیال زنخدانت اوفتاد به راهی
  2. شمارهٔ ۱۴۰وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستی
  3. شمارهٔ ۱۴۱بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی
  4. شمارهٔ ۱۴۲زاهدم می دهد از سلسله زلف تو پندی
  5. شمارهٔ ۱۴۳ساقی جگرم سوخت بده جام شرابی
  6. شمارهٔ ۱۴۴صدنامه نوشتیم وز صدر تو خطابی
  7. شمارهٔ ۱۴۵دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
  8. شمارهٔ ۱۴۶محمل از شهر به در می برد امروز کسی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.