پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۲۸

حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم

همین‌که شمع صفت شعله در دهان دارم

مباش بی‌خبر از حال من سرت گردم

که داغ بر جگر و مهر بر دهان دارم

ز رنج هجر برم جان رسم به راحت وصل

به سخت‌جانی خود این‌قدر گمان دارم

چنین به جانب دام و قفس برم که هنوز

تعلقی بخس و خار آشیان دارم

مبین به چشم ضعیفمک که همچو موسیقار

چه ناله‌ها که درین مشت استخوان دارم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۳۰من کجا معتبرش می‌گردم
  2. شمارهٔ ۲۳۱گاهی نیازد آن ماه یادم
  3. شمارهٔ ۲۳۲از گریه رسید آب به بنیاد نگاهم
  4. شمارهٔ ۲۳۳خوشا ساعت که با مینای می رندانه بنشینم
  5. شمارهٔ ۲۳۴دوشم گذر فتاد به هامون گریستم
  6. شمارهٔ ۲۳۵روزی که به رویت نظر انداخته بودم
  7. شمارهٔ ۲۳۶چند دل را در غم آن خوش پسر ضایع کنم
  8. شمارهٔ ۲۳۷دوستان با وصف بی‌تقصیریم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.