پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳۵

روزی که به رویت نظر انداخته بودم

جان و دل و دین صبر و خرد باخته بودم

آزادیم افکند گلستان به گلستان

ای کنج قفس قدر تو نشناخته بودم

بی‌رنگ قبول تو فتاد از نظر من

اشکی که به خون جگرش ساخته بودم

در دهر کی از طوق و گلو نام و نشان بود

آن روز که من سرو تو را فاخته بودم

گردید گریبان تو را تکمهٔ یاقوت

من قدر دل خون شده نشناخته بودم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۳۷دوستان با وصف بی‌تقصیریم
  2. شمارهٔ ۲۳۸عالی ساخته ویران اشکم
  3. شمارهٔ ۲۳۹چه خیال است کزین باغ ثمر جمع کنم
  4. شمارهٔ ۲۴۰با تو عرض جانگدازی می‌کنم
  5. شمارهٔ ۲۴۱به کوی دلبران حد ادب فهمیده می‌آیدم
  6. شمارهٔ ۲۴۲همه شور و همه شغب ماییم
  7. شمارهٔ ۲۴۳بس که محو خیال آن رویم
  8. شمارهٔ ۲۴۴جان نثار دلربایان کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.