پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳۷

دوستان با وصف بی‌تقصیریم

کرده زلف کافرش زنجیریم

عشق آن سرو جوانم پیر کرد

مد آه من عصای پیریم

در بغل دارم دلی چون کانگری

داغ کرد از بس بت کشمیریم

سیل اشک من بود صاحب خروج

می‌رسد دعوی عالم گیریم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۳۹چه خیال است کزین باغ ثمر جمع کنم
  2. شمارهٔ ۲۴۰با تو عرض جانگدازی می‌کنم
  3. شمارهٔ ۲۴۱به کوی دلبران حد ادب فهمیده می‌آیدم
  4. شمارهٔ ۲۴۲همه شور و همه شغب ماییم
  5. شمارهٔ ۲۴۳بس که محو خیال آن رویم
  6. شمارهٔ ۲۴۴جان نثار دلربایان کرده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۴۵یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
  8. شمارهٔ ۲۴۶دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.