پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۲۳

به تیغ یار اگر سودا نمی‌کردم چه می‌کردم

بلای هستی از سر وا نمی‌کردم چه می‌کردم

من مجنون اگر تاریکی شب‌های هجران را

خیال طرهٔ لیلی نمی‌کردم چه می‌کردم

ازین سخت که دید از کودکان شهر مجنونم

اگر ساز ره صحرا نمی‌کردم چه می‌کردم

به صحرای طلب کز تشنگی جان می‌دهد رهرو

اگر مژگان تر پیدا نمی‌کردم چه می‌کردم

نمی‌شد هیچ‌کس از بی‌کسی پهلونشین من

دلم گشته گر پیدا نمی‌کردم چه می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۲۵دیدم به خواب امشب زلفت به دست جمعی
  2. شمارهٔ ۲۲۶من دل گم گشته جویان می‌روم
  3. شمارهٔ ۲۲۷در غم هجر تو گریان ز سفر می‌آیم
  4. شمارهٔ ۲۲۸حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم
  5. شمارهٔ ۲۲۹از تو صبر ای ستم ایجاد ندارم چه کنم
  6. شمارهٔ ۲۳۰من کجا معتبرش می‌گردم
  7. شمارهٔ ۲۳۱گاهی نیازد آن ماه یادم
  8. شمارهٔ ۲۳۲از گریه رسید آب به بنیاد نگاهم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.