پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۲۲

همدم از گریهٔ خونین دارم

وه چه هم‌صحبت رنگین دارم

عمرها شد که ز بیماری دل

کار با بستر و بالین دارم

از صفا آیینه کردم دل را

روی در دلبر خودبین دارم

لله الحمد ز اسباب جهان

هیچ اگر نیست دل و دین دارم

سروکاریست به آن زلف مرا

زین سبب جبهٔ پرچین دارم

گرمی از حد مبر ای مشع که من

می‌گدازم دل مومین دارم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۲۴گله از جور تو بنیاد کنم یا نکنم
  2. شمارهٔ ۲۲۵دیدم به خواب امشب زلفت به دست جمعی
  3. شمارهٔ ۲۲۶من دل گم گشته جویان می‌روم
  4. شمارهٔ ۲۲۷در غم هجر تو گریان ز سفر می‌آیم
  5. شمارهٔ ۲۲۸حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم
  6. شمارهٔ ۲۲۹از تو صبر ای ستم ایجاد ندارم چه کنم
  7. شمارهٔ ۲۳۰من کجا معتبرش می‌گردم
  8. شمارهٔ ۲۳۱گاهی نیازد آن ماه یادم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.