پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱۹

غم و درد را جست‌وجو می‌کنم

به هر جا دلی هست بو می‌کنم

به چشمم مکش هم‌نفس آستین

که من گریه از دست او می‌کنم

مرا تاری از طرهٔ خود بده

که من زخم دل را رفو می‌کنم

تراود ز خاک درش آب چشم

به هر جا که ناخن فرو می‌کنم

تو گم‌گشتی‌ ای دل درین شهر و من

سراغ تو را کو به کو می‌کنم

ندارم دگر طاقت انتظار

بیا ورنه با هجر خو می‌کنم

نشد آب حیوان به من سازگار

قناعت به آن خاک کو می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۲۱برت شاد آدم ناشاد رفتم
  2. شمارهٔ ۲۲۲همدم از گریهٔ خونین دارم
  3. شمارهٔ ۲۲۳به تیغ یار اگر سودا نمی‌کردم چه می‌کردم
  4. شمارهٔ ۲۲۴گله از جور تو بنیاد کنم یا نکنم
  5. شمارهٔ ۲۲۵دیدم به خواب امشب زلفت به دست جمعی
  6. شمارهٔ ۲۲۶من دل گم گشته جویان می‌روم
  7. شمارهٔ ۲۲۷در غم هجر تو گریان ز سفر می‌آیم
  8. شمارهٔ ۲۲۸حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.