پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱۷

شوخ و بی‌باک و آفتی چه کنم

خانه‌پرداز طاقتی چه‌ کنم

آمدی رفت استقامت من

تو به قامت قیامتی چه‌ کنم

می‌کنی منع من ز عشق مجاز

ناصحا بی‌حقیقتی چه‌ کنم

نکند یک دو داغ سیر تو را

ای جگر بی‌قناعتی چه‌ کنم

من به خون خودت رضا دادم

چه کنم بی‌مروتی چه‌ کنم

حال سخت است با تو نتوان گفت

سخت نازک طبیعتی چه‌ کنم

غمزه ترکانه بر سر تاراج

من و این بی‌بضاعتی چه‌ کنم

روزی من خیال آن دهن است

آه با تنگ قسمتی چه‌ کنم

از تو ای عشق شکوه دارم لیک

تو خداوند نعمتی چه‌ کنم

راحت از چرخ خواستم گفتا

تو سزاوار محنتی چه‌ کنم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱۹غم و درد را جست‌وجو می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۲۰چرا سر بر درت افتاده باشم
  3. شمارهٔ ۲۲۱برت شاد آدم ناشاد رفتم
  4. شمارهٔ ۲۲۲همدم از گریهٔ خونین دارم
  5. شمارهٔ ۲۲۳به تیغ یار اگر سودا نمی‌کردم چه می‌کردم
  6. شمارهٔ ۲۲۴گله از جور تو بنیاد کنم یا نکنم
  7. شمارهٔ ۲۲۵دیدم به خواب امشب زلفت به دست جمعی
  8. شمارهٔ ۲۲۶من دل گم گشته جویان می‌روم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.