پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱۵

ز گریه دامن گل گشته است محشر گل

بیا به سیر که گل ریخت است بر سر گل

تو رنگ و بوی چمن بس که کرده‌ای تاراج

دریدهه پیرهنی مانده است بر سر گل

به باغ رفتی و چندان خجل شد از بویت

که شیشه شد به عرق جامهٔ معطر گل

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱۷شوخ و بی‌باک و آفتی چه کنم
  2. شمارهٔ ۲۱۸یا رب به او چگونه شود آشنا دلم
  3. شمارهٔ ۲۱۹غم و درد را جست‌وجو می‌کنم
  4. شمارهٔ ۲۲۰چرا سر بر درت افتاده باشم
  5. شمارهٔ ۲۲۱برت شاد آدم ناشاد رفتم
  6. شمارهٔ ۲۲۲همدم از گریهٔ خونین دارم
  7. شمارهٔ ۲۲۳به تیغ یار اگر سودا نمی‌کردم چه می‌کردم
  8. شمارهٔ ۲۲۴گله از جور تو بنیاد کنم یا نکنم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.