پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱۳

عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دل

کاش پیکان تو بنشیند دمی پهلوی دل

آن هم اکنون شد ز ضعف طالع ما خرج راه

قاصد آهی که گاهی می‌رسید از کوی دل

دردسر کمتر برو برخیز از پهلوی من

گفته‌‌ام صدبار یک پهلوست ناصح خوی دل

آنکه دل برداشت از دستم سراغش می‌کنم

هست این آوارگی‌هایم به جست‌وجوی دل

نی ز شوق گل وطن شد خاک‌پای گلبنم

در مشامم می‌رسد از غنچه گاهی بوی دل

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱۵ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
  2. شمارهٔ ۲۱۶تو را ای دل به جای می‌فرستم
  3. شمارهٔ ۲۱۷شوخ و بی‌باک و آفتی چه کنم
  4. شمارهٔ ۲۱۸یا رب به او چگونه شود آشنا دلم
  5. شمارهٔ ۲۱۹غم و درد را جست‌وجو می‌کنم
  6. شمارهٔ ۲۲۰چرا سر بر درت افتاده باشم
  7. شمارهٔ ۲۲۱برت شاد آدم ناشاد رفتم
  8. شمارهٔ ۲۲۲همدم از گریهٔ خونین دارم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.