پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱۲

تن شد از سنگ جفای او مرا فیروزه‌رنگ

می‌توان گفتن درین میدان مرا فیروز جنگ

همچو آن زخمی که رو آرد به سوی به شدن

دستگاه خنده بر من می‌شود هر روز تنگ

حال خود بر کاغذ ابری نویسم سوی او

بس که از درد فراقش گریه کردم رنگ‌رنگ

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱۴خوشم از نعرهٔ مستانهٔ دل
  2. شمارهٔ ۲۱۵ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
  3. شمارهٔ ۲۱۶تو را ای دل به جای می‌فرستم
  4. شمارهٔ ۲۱۷شوخ و بی‌باک و آفتی چه کنم
  5. شمارهٔ ۲۱۸یا رب به او چگونه شود آشنا دلم
  6. شمارهٔ ۲۱۹غم و درد را جست‌وجو می‌کنم
  7. شمارهٔ ۲۲۰چرا سر بر درت افتاده باشم
  8. شمارهٔ ۲۲۱برت شاد آدم ناشاد رفتم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.