پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱۱

ماند دست آرزویم خالی از دنیای خشک

چشم تر چون آبله بردم ازین دریای خشک

با سر زلف بتان سودا ندارد هیچ سود

شانه دست خشک و خالی برد زین سودای خشک

دستگیری گر کند پیر طریقت می‌توان

چون عصا طی کرد این راه بیابان‌های خشک

هرکس از خشک و تر دنیا نصیبی برده است

قسمت ما شد همین چشم تر و لب‌های خشک

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱۳عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دل
  2. شمارهٔ ۲۱۴خوشم از نعرهٔ مستانهٔ دل
  3. شمارهٔ ۲۱۵ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
  4. شمارهٔ ۲۱۶تو را ای دل به جای می‌فرستم
  5. شمارهٔ ۲۱۷شوخ و بی‌باک و آفتی چه کنم
  6. شمارهٔ ۲۱۸یا رب به او چگونه شود آشنا دلم
  7. شمارهٔ ۲۱۹غم و درد را جست‌وجو می‌کنم
  8. شمارهٔ ۲۲۰چرا سر بر درت افتاده باشم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.