پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۰۹

کار خداپسند نکردم هزار حیف

یک کار سومند نکردم هزار حیف

بند قبا کشادی و صبح عجب دمید

دست دعا بلند نکردم هزار حیف

آن دم که رفت بر سر آتش ز بزم تو

همراهی؟؟؟ نکردم هزار حیف

زلفت گشاده بود کمندی به قصد صید

سر در سر کمند نکردم هزارحیف

آن زلف مار بود گرفتم ز سادگی

اندیشه از گزند نکردم هزار حیف

ردیف القاف

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱۱ماند دست آرزویم خالی از دنیای خشک
  2. شمارهٔ ۲۱۲تن شد از سنگ جفای او مرا فیروزه‌رنگ
  3. شمارهٔ ۲۱۳عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دل
  4. شمارهٔ ۲۱۴خوشم از نعرهٔ مستانهٔ دل
  5. شمارهٔ ۲۱۵ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
  6. شمارهٔ ۲۱۶تو را ای دل به جای می‌فرستم
  7. شمارهٔ ۲۱۷شوخ و بی‌باک و آفتی چه کنم
  8. شمارهٔ ۲۱۸یا رب به او چگونه شود آشنا دلم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.