پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۰۷

به عشق مردم و از درد سر شدم فارغ

ز اشک شام و ز آه سحر شدم فارغ

رساند خاک قناعت مرا به آب بقا

دگر ز منت خشک خضر شدم فارغ

تو نیز ماحضری خویش را بیار ای دل

که من ز خوردن خون جگر شدم فارغ

علاج درد سرم سخت درد سر می‌داد

ز سر گذشتم و از درد سر شدم فارغ

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۰۹کار خداپسند نکردم هزار حیف
  2. شمارهٔ ۲۱۰فرودم آمدی در دل مبارک
  3. شمارهٔ ۲۱۱ماند دست آرزویم خالی از دنیای خشک
  4. شمارهٔ ۲۱۲تن شد از سنگ جفای او مرا فیروزه‌رنگ
  5. شمارهٔ ۲۱۳عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دل
  6. شمارهٔ ۲۱۴خوشم از نعرهٔ مستانهٔ دل
  7. شمارهٔ ۲۱۵ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
  8. شمارهٔ ۲۱۶تو را ای دل به جای می‌فرستم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.