پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲

چه غم گر غمش ناتوان کرد ما را

که کاهیدن جسم جان کرد ما را

چه گوییم ما شکر پیر خرابات

به یک جرعهٔ می ‌جوان کرد ما را

دعاگوی سودای زلف بتانیم

که فارغ ز سود و زیان کرد ما را

به نزدیک او می‌نشینیم در بزم

گرانقدر گوش گران کرد ما را

چه احسان به ما کرد چرخ مقوّس

که پیش خدنگش نشان کرد ما را

اشارات ابروی آن شوخ پرکار

به آنی اشارات‌دان کرد ما را

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴دل ز رنج سفر عشق خراب است مرا
  2. شمارهٔ ۵نمک خوان دل فگاران است
  3. شمارهٔ ۶خوگر وصل چه داند غم مهجوری را
  4. شمارهٔ ۷چون نی نساخت همدمی هیچ‌کس مرا
  5. شمارهٔ ۸کی دلِ خشنود می‌باید مرا
  6. شمارهٔ ۹بس که در هر صورت آزار است دامنگیر ما
  7. شمارهٔ ۱۰چشمش از یک نگاه کشت مرا
  8. شمارهٔ ۱۱کردم ز عشق داغ سراپای خویش را
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.