پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۶

خوگر وصل چه داند غم مهجوری را

دور دارید ز من هم‌نفسان دوری را

نام تقوی نتوان بُرد به‌ جایی که تویی

چشم مست تو درد پردهٔ مستوری را

زهرها جمله شکر گشته ز شیرینی تو

عشوه‌ای کن که ز بختم ببرد شوری را

بس که در طبع دوا درد مرا تأثیر است

داغ من ساخت نمک مرهم کافوری را

گر به این رنگ کنی جلوه به گلشن روزی

رشک روی تو کند زرد گل سوری را

چشم بد دور تویی یوسف ثانی امروز

بوی پیراهنت از دیده بَرَد کوری را

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۸کی دلِ خشنود می‌باید مرا
  2. شمارهٔ ۹بس که در هر صورت آزار است دامنگیر ما
  3. شمارهٔ ۱۰چشمش از یک نگاه کشت مرا
  4. شمارهٔ ۱۱کردم ز عشق داغ سراپای خویش را
  5. شمارهٔ ۱۲از پا فکنده قامت رعنای او مرا
  6. شمارهٔ ۱۳همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را
  7. شمارهٔ ۱۴پرتو آن مه‌جبین بی‌تاب می‌سازد مرا
  8. شمارهٔ ۱۵کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.