شمارهٔ ۱۵
کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا
چو صبح چاکِ گریبان شگفته کرد مرا
گشاد در قدمِ سروِ جامهزیبِ من است
به یاد گوشهٔ دامان شگفته کرد مرا (یعنی چی؟)
مرا ز خندهٔ صبحِ بهار، دل نشگفت
خیال آن لب خندان شگفته کرد مرا
نگشت تازه دماغم ز نکهت سنبل
نسیم طرّهٔ جانان شگفته کرد مرا
به گرد غنچهٔ من ای صبا چه میگردی
نفس مسوز که نتْوان شگفته کرد مرا