پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۲

به تربتم چو دهم جان در انتظار بیا

پی تلافی مافات بر مزار بیا

ز خون من همه خوبان به کف حنا بستند

تو هم بکن قدمی رنجه ای نگار بیا

شود که وا شود این غنچه‌ای که دل‌نام است

شگفته‌روترم ای غیرت بهار بیا

اگر به کار منت آمدن به خاطر هست

بیا که رفت مرا دست و دل ز کار بیا

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴ای که بستی کمر از بهر دل ‌آزاری ما
  2. شمارهٔ ۲۵در غم دل چون ز خون رنگین کنم این دیده را
  3. شمارهٔ ۲۶کس چه کند این دل آواره را
  4. شمارهٔ ۲۷زارم از درد جدایی ای دل زارم بیا
  5. شمارهٔ ۲۸نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا
  6. شمارهٔ ۲۹بگو به آن مژه‌ها تا زنند تیر مرا
  7. شمارهٔ ۳۰هست آرزوی بوسه‌ای از تو من دل‌ریش را
  8. شمارهٔ ۳۱نوبهار است و ندارم دلِ خشنود بیا
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.