پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۹

بگو به آن مژه‌ها تا زنند تیر مرا

ز پیش چشم تو رم می‌کنم بگیر مرا

حنا نی‌ام که توان بستنم به آسانی

توان به خون جگر کرد دستگیر مرا

به خاک چون ننِشینم که آن کمان‌ابرو

ز خویش دور فکنده است همچو تیر مرا

چه رنگ همچو حنا پای آن جوان بوسم؟

مگر مدد رسد از پیر دستگیر مرا

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱نوبهار است و ندارم دلِ خشنود بیا
  2. شمارهٔ ۳۲توان داشت معذور در گردشم
  3. شمارهٔ ۳۳خستهٔ عشقیم و می‌سوزد دل غمگین ما
  4. شمارهٔ ۳۴تا فرود آمدی به خانهٔ ما
  5. شمارهٔ ۳۵می‌روی و حسرت بسیار می‌ماند به جا
  6. شمارهٔ ۳۶ضبط کنم در نفس ناله و فریاد را
  7. شمارهٔ ۳۷داغ تو ز بس گداخت ما را
  8. شمارهٔ ۳۸سر کنم در وصف گیسوی تو هر جا خامه را
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.