پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳

بسمل نمود آرزوی تیغ او مرا

در خون نشاند عاقبت این آرزو مرا

بیمار کرد آرزوی تیغ او مرا

هرگز فرونمی‌رود آب از گلو مرا

همچون حنای رفته ز کف در هوای تو

رنگ پریده باز نیامد به رو مرا

ای وای چون زی‌ام که مجال نفس نماند

زین گریه‌ای که بسته گره در گلو مرا

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۵در غم دل چون ز خون رنگین کنم این دیده را
  2. شمارهٔ ۲۶کس چه کند این دل آواره را
  3. شمارهٔ ۲۷زارم از درد جدایی ای دل زارم بیا
  4. شمارهٔ ۲۸نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا
  5. شمارهٔ ۲۹بگو به آن مژه‌ها تا زنند تیر مرا
  6. شمارهٔ ۳۰هست آرزوی بوسه‌ای از تو من دل‌ریش را
  7. شمارهٔ ۳۱نوبهار است و ندارم دلِ خشنود بیا
  8. شمارهٔ ۳۲توان داشت معذور در گردشم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.