پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۶

ضرور بر زر رخسار شد سپاس مرا

که پیش سیم‌بران کرده روشناس مرا

بگو چگونه شود صحبتم بر آر به عقل

که ساخت ده دلا جمعیت حواس مرا

چنان ز پیرهن رنگ آمدم بیرون

که می‌کنند به بوی گل التماس مرا

دلم ز صحبت مردم کناره می‌خواهد

ز یار گوشهٔ چشمی است التماس مرا

ز خاک کوی تو پوشیده‌ام سراپای

دگر نمانده سروکار با لباس مرا

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۸مجمر داغ گشت سینهٔ ما
  2. شمارهٔ ۱۹درهم و برهم نمود طرهٔ جانانه را
  3. شمارهٔ ۲۰از کجا می‌آیی ای غارتگر جان از کجا
  4. شمارهٔ ۲۱ای سوخته از داغ تو صد جای دل ما
  5. شمارهٔ ۲۲به تربتم چو دهم جان در انتظار بیا
  6. شمارهٔ ۲۳بسمل نمود آرزوی تیغ او مرا
  7. شمارهٔ ۲۴ای که بستی کمر از بهر دل ‌آزاری ما
  8. شمارهٔ ۲۵در غم دل چون ز خون رنگین کنم این دیده را
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.