پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱

کردم ز عشق داغ سراپای خویش را

گل‌پوش ساختم همه اعضای خویش را

باید مرا نشست به آتش سپندوار

در بزم او شناخته‌ام جای خویش را

گرد نگه‌داشتن خویش مشکل است (مشکل وزنی دارد)

در کارت ار کنم دم گیرای خویش را

با کج معامله نرود پیش آشتی

بر می‌‌زدم به زلف تو سودای خویش را

ناقدردان حسن مشو حرف من شنو

منمای بر کسی رخ زیبای خویش را

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را
  2. شمارهٔ ۱۴پرتو آن مه‌جبین بی‌تاب می‌سازد مرا
  3. شمارهٔ ۱۵کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا
  4. شمارهٔ ۱۶ضرور بر زر رخسار شد سپاس مرا
  5. شمارهٔ ۱۷هر شب ز گریه بی تو سحر می‌کنم بیا
  6. شمارهٔ ۱۸مجمر داغ گشت سینهٔ ما
  7. شمارهٔ ۱۹درهم و برهم نمود طرهٔ جانانه را
  8. شمارهٔ ۲۰از کجا می‌آیی ای غارتگر جان از کجا
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.