پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۸

کی دلِ خشنود می‌باید مرا

جان غم‌فرسود می‌باید مرا

دردمندم لاعلاجم جان به لب

بوسه‌ای ده زود می‌باید مرا

پاره‌ای زان دل که از من برده‌ای

هست اگر موجود می‌باید مرا

تا کنم موم آن دل آهن‌پرست

معجز داود می‌باید مرا

تا ستانم بوسه‌ای از ساعدش

طالع مسعود می‌باید مرا

تا شوم در مجلس غم روشناس

روی اشک ‌آلود می‌باید مرا

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۰چشمش از یک نگاه کشت مرا
  2. شمارهٔ ۱۱کردم ز عشق داغ سراپای خویش را
  3. شمارهٔ ۱۲از پا فکنده قامت رعنای او مرا
  4. شمارهٔ ۱۳همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را
  5. شمارهٔ ۱۴پرتو آن مه‌جبین بی‌تاب می‌سازد مرا
  6. شمارهٔ ۱۵کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا
  7. شمارهٔ ۱۶ضرور بر زر رخسار شد سپاس مرا
  8. شمارهٔ ۱۷هر شب ز گریه بی تو سحر می‌کنم بیا
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.