پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹

دلا نمی‌شنوم از دو شب فغان تو را

که مُهر کرده ندانم دگر دهان تو را

چنین که خانهٔ دل‌ها خراب تیر تو شد

خدا خراب کند خانهٔ کمان تو را

از آن به کوی تو شب‌ها خموش می‌باشم

که دردسر نتوان داد پاسبان تو را

نمی‌گشایی شمشیر از کمر یک دم

که بسته است به قتلم چنین میان تو را

کسی نداد سراغ تو ای کمان‌ابرو

ز تیر آه بپرسم کنون نشان تو را

به یک اشارهٔ ابرو نمی‌رسد زورم

بگو چگونه کشم ای جوان کمان تو را

لبم ز خون دل آلوده و تو نازک‌طبع

چگونه بوسه زنم خاک آستان تو را

از آن قصور که واقف به کوی او کردی

نمی‌خورد سگِ آن شوخ استخوان تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما
  2. شمارهٔ ۱۲بتان ز بس‌که به دل خانه کرده‌اند مرا
  3. شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
  4. شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را
  5. شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
  6. شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما
  7. شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
  8. شمارهٔ ۱۸عشق تو چنان گرفت ما را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.