پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را

یک‌بار زاری‌ام نشنیدی چه شد تو را

زین پیش یک دو روز چنین شوخی‌ات نبود

امروز آهوانه رمیدی چه شد تو را

تلخ است زندگانی‌ام ای دل ز پهلویت

زهر جداییِ که چشیدی، چه شد تو را؟

گفتی چو عمر در دم نزعت به سر رسم

مردم تو بی‌وفا نرسیدی، چه شد تو را

نی گریه کرده‌ایم و نه آهی کشیده‌ایم

از ما چه دیدی و چه شنیدی، چه شد تو را

ای دل ز کوی یار چرا پا کشیده‌ای

از دست او دگر چه کشیدی، چه شد تو را

خندان رسید بر سر من یار شام مرگ

ای صبح وصل دیر دمیدی، چه شد تو را

ای گل هزار مرتبه ناخن به دل زدی

یک خارم از جگر نکشیدی چه شد تو را

می‌آید از تو بوی پریشانی ای صبا

بر زلف او اگر نوزیدی، چه شد تو را

واقف به خویش دست‌و‌گریبان شدی چو گل

بویش گر از صبا نشنیدی، چه شد تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
  2. شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما
  3. شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
  4. شمارهٔ ۱۸عشق تو چنان گرفت ما را
  5. شمارهٔ ۱۹پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
  6. شمارهٔ ۲۰یار تا از نظر افکند مرا
  7. شمارهٔ ۲۱به گریه‌ای که ندارد اثر چه‌کار مرا
  8. شمارهٔ ۲۲به زاری سپردم چنان بی‌تو جان را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.