پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

عشق تو چنان گرفت ما را

کز هر دو جهان گرفت ما را

سر در سر کار او نکردیم

تیغش به زبان گرفت ما را

گفتم که ز درد و غم گریزم

هم این و هم آن گرفت ما را

زان شب که تن تو گرم دیدم

آتش در جان گرفت ما را

ای عشق ز دست عقل نامرد

مردانه توان گرفت ما را

آید به رکاب‌بوس ما عقل

تا عشق عنان گرفت ما را

از سایهٔ خویش می‌رمیدیم

قهر تو چنان گرفت ما را

بگرفت کناره عقل از ما

عشقت به میان گرفت ما را

با دلبر ماورای خوبی

آنی است که آن گرفت ما را

دیدی کز ضبط گریه واقف

آخر خفقان گرفت ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰یار تا از نظر افکند مرا
  2. شمارهٔ ۲۱به گریه‌ای که ندارد اثر چه‌کار مرا
  3. شمارهٔ ۲۲به زاری سپردم چنان بی‌تو جان را
  4. شمارهٔ ۲۳محفل‌افروز بکن جلوهٔ یغمایی را
  5. شمارهٔ ۲۴یا به من ده دل غمین مرا
  6. شمارهٔ ۲۵یار از حد گذرانید خودآرایی را
  7. شمارهٔ ۲۶غم چه استاده‌ای تو بر در ما
  8. شمارهٔ ۲۷هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.