پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

به گریه‌ای که ندارد اثر چه‌کار مرا

به دیده‌ای که نبارد شرر چه کار مرا

هوای دشت جنون طرفه‌دلکش افتاده است

روم ز شهر، به دیوار و در چه کار مرا

ز باغ دهر مرا بس بوُد شکوفه‌ی اشک

نهال درد و غمم، با ثمر چه کار مرا

به‌ درد بی‌کسی خود شدم بیابان مرگ

دگر به درد سر نوحه‌گر چه کار مرا

به کوی یار چرا اشک را روان سازم

به قاصدی که نیارد خبر چه کار مرا

به صبر داد ستانم ازین جفاکاران

به اشک شام و به آه سحر چه کار مرا

رها نمود چو صیادم از قفس واقف

ز ناز گفت به این مشت پر چه کار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳محفل‌افروز بکن جلوهٔ یغمایی را
  2. شمارهٔ ۲۴یا به من ده دل غمین مرا
  3. شمارهٔ ۲۵یار از حد گذرانید خودآرایی را
  4. شمارهٔ ۲۶غم چه استاده‌ای تو بر در ما
  5. شمارهٔ ۲۷هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما
  6. شمارهٔ ۲۸ناله چون می‌کشم از شعف برد باد مرا
  7. شمارهٔ ۲۹تیرگی‌های روزگار مرا
  8. شمارهٔ ۳۰بود در زندان غم یک عمر هم‌شیون مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.