پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

به زاری سپردم چنان بی‌تو جان را

که در گریه آورده‌ام انس و جان را

به پیری نوازش کن امروز ورنه

نخواهی زمن یافت فردا نشان را

به‌سر دارم از بس هوای اسیری

به شکل قفس ساختم آشیان را

سروکارم افتاد با طفل شوخی

که دیوانه کرده است پیر و جوان را

به دامن برای نثار تو کرده است

دل و چشم من حاصل بحر و کان را

ز بس دیده‌ام قامت او قیامت

تصور کنم این جهان آن جهان را

شدم کشته در کربلای محبت

عزیزان بخوانید مرثیه‌خوان را

به صوت حزین در چمن ناله کردم

فراموش شد رفتن آب روان را

ببین قسمت ما که طوفان برآرد

تنوری که در وی ببندیم نان را

سگان تو را رحم آید به حالم

شکستم به کویت ز بس استخوان را

به مرهم مرا دسترس نیست واقف

کنم پنبهٔ داغ دل، مغزِ جان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴یا به من ده دل غمین مرا
  2. شمارهٔ ۲۵یار از حد گذرانید خودآرایی را
  3. شمارهٔ ۲۶غم چه استاده‌ای تو بر در ما
  4. شمارهٔ ۲۷هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما
  5. شمارهٔ ۲۸ناله چون می‌کشم از شعف برد باد مرا
  6. شمارهٔ ۲۹تیرگی‌های روزگار مرا
  7. شمارهٔ ۳۰بود در زندان غم یک عمر هم‌شیون مرا
  8. شمارهٔ ۳۱مده از کف دل گداخته را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.