پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما

اجل رسید شتابان به غمگساری ما

به خاک ما نکنی ای نسیم بی‌رحمی

که مانده است در آن کو به یادگاری ما

به گریه شهرهٔ صحرا و شهر گردیدیم

چو ابر اوج گرفته است اشکباری ما

به حرف و صوت تو ناصح نمی‌شود تسکین

قرار دادهٔ عشق است بی‌قراری ما

بر آب گردش اشکیم ما سوار، ای سیل

بایست کز تو نیاید رکابداری ما

سمند تند چه می‌رانی ای خداناترس

ترحّمی بکن آخر به خاکساری ما

چه جرم سرزده واقف ز من نمی‌دانم

که بسته‌اند عزیزان کمر به خواری ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
  2. شمارهٔ ۲۰یار تا از نظر افکند مرا
  3. شمارهٔ ۲۱به گریه‌ای که ندارد اثر چه‌کار مرا
  4. شمارهٔ ۲۲به زاری سپردم چنان بی‌تو جان را
  5. شمارهٔ ۲۳محفل‌افروز بکن جلوهٔ یغمایی را
  6. شمارهٔ ۲۴یا به من ده دل غمین مرا
  7. شمارهٔ ۲۵یار از حد گذرانید خودآرایی را
  8. شمارهٔ ۲۶غم چه استاده‌ای تو بر در ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.