پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا

کو عشق تا ز مجهله بیرون کشد مرا

در طالع‌ام کجاست ترقی، مگر به‌ زور

گاهی عروج ناله به گردون کشد مرا

قصاب غم دگر به جفا تیزدست شد

یک پشت‌کار مانده که در خون کشد مرا

تنگ آمدم ز شهر خدایا نصیب کن

آشفته‌خاطری که به هامون کشد مرا

سرو بهشت اگر به مثل جلوه‌گر شود

دل بیشتر به آن قد موزون کشد مرا

منت ز دستگیری دونان نمی‌کشم

در خاک و خون اگر فلک دون کشد مرا

خوش گوشه‌ای گرفته‌ام از مردمان ولی

چشم کسی ز گوشه به افسون کشد مرا

واقف ز صحبت عقلا خاطرم گرفت

کو جذبه‌ای که پهلوی مجنون کشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
  2. شمارهٔ ۱۸عشق تو چنان گرفت ما را
  3. شمارهٔ ۱۹پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
  4. شمارهٔ ۲۰یار تا از نظر افکند مرا
  5. شمارهٔ ۲۱به گریه‌ای که ندارد اثر چه‌کار مرا
  6. شمارهٔ ۲۲به زاری سپردم چنان بی‌تو جان را
  7. شمارهٔ ۲۳محفل‌افروز بکن جلوهٔ یغمایی را
  8. شمارهٔ ۲۴یا به من ده دل غمین مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.