پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما

همسایه را به چشم نمک‌‌سوده‌ایم ما

گاهی به دیر و گه به حرم بوده‌ایم ما

در جست‌وجوی دوست نیاسوده‌ایم ما

یک‌بار زارنالی ما می‌توان شنید

تارِ دگر به ساز غم افزوده‌ایم ما

بازآ که در جدایی تو چشم‌خانه را

دیوار و در به خون دل اندوده‌ایم ما

ناصح عبث ملامت ما می‌کنی، مکن

صد بار گفته‌ای تو و نشنوده‌ایم ما

زین‌گونه پر ز شوق اسیری چه می‌زنی

ای دل قفس برای تو فرموده‌ایم ما

آگه نبوده‌ایم ز بود و نبود خویش

این یک دو روز کز تو جدا بوده‌ایم ما

گاهی به فرق گه به قدم کرده‌ایم سعی

راهت به هر طریق بپیموده‌ایم ما

گفتم که غمزهٔ تو به خونم نشاند، گفت

او را گناه نیست که فرموده‌ایم ما

دلگیر غنچه‌ایم درین گلسِتان هنوز

واقف دهن به خنده نیالوده‌ایم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
  2. شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را
  3. شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
  4. شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما
  5. شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
  6. شمارهٔ ۱۸عشق تو چنان گرفت ما را
  7. شمارهٔ ۱۹پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
  8. شمارهٔ ۲۰یار تا از نظر افکند مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.